خانه » ریاضیات » حکایت و لطایف ریاضی 2

ادامه ی لطایف ریاضی…….

1.jpg1

معلم: «سعید، توجه کن! پنجاه تومان نخود، سی تومان لوبیا و چهل تومان گوشت خریدیم. جمعشان چقدر می شود؟»
سعید پس از کمی فکر: «یک کاسه آب گوشت حسابی!

image004

باز هم خواب ریاضی دیده ام خواب خطهای موازی دیده ام

خواب دیدم خوانده ام ایگرگ زگوند خنجر دیفرانسیل هم گشته کند

از سر هر جایگشتی می پرم دامن هر اتحادی می درم

دست و پای بازه ها را بسته ام از کمند منحنی ها رسته ام

شیب هر خط را به تندی می دوم گوش هر ایگرگ وشی را می جوم

گاه در زندان قدر مطلقم گه اسیر زلف حد و مشتقم

گاه خطها را موازی میکنم با توانها نقطه بازی میکنم

لشکر تمرین دارم بیشمار تیغی از فرمول دارم در کنار

ناگهان دیدم توابع مرده اند پاره خطها، نقطه ها ، پژمرده اند

در ریاضی بحث انتگرال نیست صحبت از تبدیل و رادیکال نیست

کاروان جذرها کوچیده است استخوان کسرها پوسیده است

از لگ و بسط نپر اثار نیست ردپایی از خط و بردار نیست

هیچکس را زین مصیبت غم نبود صفر صفرم هم دگر مبهم نبود

آری آری خواب افسون میکند عقده را از سینه بیرون می کند

مردم از این y ,x داد ،داد روزهای بی ریاضی یاد باد

(به نقل از سایت rfarzangan1-3.blogfa.com )

image004

در از پسرش پرسید: امتحان ریاضی امروزت چطور بود؟
پسر: یکی از جوابهام غلط بود.
پدر: معلمتون چند تا سؤال داده بود؟
پسر:پنج تا.
پدر: این خیلی عالیه، پس بقیه سؤال ها رو درست حل کردی؟
پسر: نه دیگه، اصلا وقت نشد به بقیه نگاه کنم..!!

image004

در کلاس ریاضی
معلم: «احمد! اگر هم کلاسی ات، سیناا، هزار تومان به تو بدهد و
دوباره پانصد تومان دیگر هم بدهد، در مجموع چه قدر پول خواهی داشت؟»
در همین موقع سینا با عصبانیت می گوید:« اجازه! ببخشید، از کیسه خلیفه می بخشید؟! »

image004

اعداد اول
از یک ریاضی دان
، مهندس و فیزیک دان می خواهند تا بررسی کنند آیا تمام اعداد فرد اولند.
ریاضی دان می گوید:۳ اول است ، ۵ اول است ،۷ اول است ولی ۹ اول نیست.پس یک مثال نقض داریم و قضیه درست نیست.
مهندس می گوید: ۳ اول است ، ۵ اول است ، ۷ اول است ، ۹ اول است ، ۱۱ اول است.خوب همه ی اعداد فرد اول هستند.
فیزیک دان می گوید: ۳ اول است،۵ اول است،۷ اول است،۹ خطای آزمایش است ،۱۱ اول است و خوب با دقتی که داریم

image004

تفاوت کتابهای درسی دختران وپسران

ریاضی پسران: ۲+۲ مساوی است با ۴٫ فوق‌فوقش ۵٫
ریاضی دختران: ۲ تا گل داریم ۲ تا گل دیگه هم می‌ذاریم کنارش که به مامانمون هدیه بدیم؛ مجموعا میشه یه دسته گل

image004article51401

پاسخهای جالب این دانش آموز باعث شد تا نمره صفر نگیرد. سوال ها و جوابها را بخوانید.

*درکدام جنگ ناپلئون مرد؟

در اخرین جنگش!

*اعلامیه استقلال امریکا درکجا امضاشد؟

در پایین صفحه!

*چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بتنی بزنید بدون ان که ترک بردارد؟

زمین بتنی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد!

*علت اصلی طلاق چیست؟

ازدواج!

*علت اصلی عدم موفقیتها چیست؟

امتحانات!

*چه چیزهایی را هرگز نمی توان درصبحانه خورد؟

نهار و شام!

*چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است؟

نیمه دیگر ان سیب!

*اگر یک سنگ قرمز را در دریا بیندازید چه خواهد شد؟

خیس خواهد شد!

*یک ادم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد؟

مشکلی نیست شبها می خوابد!

*چگونه می توانید فیلی را با یک دست بلند کنید؟

شما امکان ندارد فیلی را پیدا کنیدکه یک دست داشته باشد!

*اگر در یک دست خود سه سیب و چهارپرتقال و در دست دیگر سه پرتقال و چهار سیب داشته باشید کلا چه خوهید داشت؟

دستهای خیلی بزرگ!

*اگر هشت نفر در ده ساعت یک دیوار را بسازند چهارنفر ان را درچند ساعت خواهند ساخت؟

هیچ چی چون دیوار قبلا ساخته شده!!!

image004

این حکایت را به جان فن نویمان (۱۹۷۵ – ۱۹۰۳)، ریاضی دان مشهور و معاصر مجاری – که به تعبیری پدر علم سیبرنیک محسوب می شود – نسبت داده اند:

می گویند روزی نویمان به سرعت می رفت تا به کلاس درس خود در «دانشگاه ام آی تی» برسد. در راهروی منتهی به کلاس، دانشجویی با شتاب خود را به او رساند و به او که با عجله می خواست وارد کلاس شود گفت: «استاد ببخشید یک سوال داشتم!»

استاد با بی حوصلگی گفت: «ببینم چیست؟»

دانشجو ورقه ای را که در دست داشت و روی آن مساله ای در باره محاسبه یک انتگرال معین بود، به استاد داد. نویمان با عجله نگاهی به آن انداخت و گفت: «خوب این که معلوم است. می شود ۲»

دانشجو گفت: «می دانم استاد، جواب زیر همین صفحه نوشته شده است، راه حل را می خواهم!»

استاد کمی فکر کرد و پس از قدری مکث گفت: «آره… آره خوب…، بگذار ببینم … بله … بله… میشود ۲»

دانشجو گفت: «بله استاد می دانم! ولی راه حل را می خواهم!»

و استاد گفت: «خب من از دو راه متفاوت آن را حل کردم»

————————–

داستان زیر نیز واقعی است:

در یک آزمون دبیرستانی در کشور انگلستان، پرسشی به صورت زیر آمده بود:

سوال: شما چند بار می توانید عدد ۷ را از ۸۳ کم کنید، تا جواب مثبت بماند؟ نتیجه نهایی آن چیست؟

جواب یکی از دانش آموزان به این صورت بود:

«من هر چندبار که بخواهم می توانم این عمل تفریق را انجام دهم و جواب همیشه مساوی ۷۶ خواهد بود!»

یک دیدگاه

یک دیدگاه بگزارید


*

code